تبليغاتX
گسسته ی پیوسته

گسسته ی پیوسته

شعری از عادل سالم

چشمي بخند اينكه مرا شادمان كني 
كاري خلاف رسم قديم جهان كني
آنقدر تشنه ام كه تو بايد به خنده اي 
اين تشنه را به شير و عسل ميهمان كني
در من ،‌هزار و يك شب دلتنگ و بي قرار 
چشم انتظار اينكه خودت روزشان كني
مجنون منم – و – اينكه دعا مي كنم خودت
فكري براي ليلي اين داستان كني
گاهي فقط دريچه ي بازي غنيمت است 
تا رو به بي نهايت هفت آسمان كني
احساس عشق،‌سبزترين نوع بودن است 
حتي اگر كه گاه گداري گمان كني،
كه… عاشقي و در تو كسي راه مي رود 
حتي اگر كه گاه گداري گمان كني.
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 15:51  توسط sam  | 

هوشنگ ابتهاج

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست
گم گشته دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست
در کار عشق او که جهانیش مدعی ست
این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست
جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت
وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست
گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام
کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 21:34  توسط sam  | 

رهی معیری

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
 من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 21:26  توسط sam  | 

جنین

سلولی که از اتصال تخمک و اسپرم حاصل می شود، تخم نام دارد. در عرض۲ ‌روز پس از بارداری، تخم سفر خود را از طریق لوله حمل تخمک به سمت رحم آغاز می کنند که این امر با فعالیت عضلات جدار لوله میسر می شود. در همین زمان، تخم خود را مکرراً‌ تقسیم می کند تا مجموعه ای از سلول ها به نام مورولا حاصل شود. پس از۵ ‌تا۷ ‌روز این مجموعه سلول به رحم می رسد. این مجموعه خود را به صورت امنی در آندومتر (سطح داخلی رحم) جای می دهد و به رشد خود ادامه می دهد. از این لحظه به بعد از بارداری به خوبی تثبیت می شود. یک بخش از مجموعه سلولـی به داخل آندومتر رشد می کند و تبدیل به جــفت می شود کـه نوزاد در حال تکامل را تغذیه می کند. بقیه سلول ها که نوزاد به وسیله آنها رشد خواهد کرد، تبدیل به جنین می شوند

* جنین انسان از ۶ ماهگی به بعد به یک انسان احساسی بدل خواهد گشت.

* از ۴ ماهگی به بعد  چنانچه شکم مادر مقابل نور شدیدی قرار گیرد جنین دستانش را مقابل صورتش خواهد گرفت تا مسیر نور را سد کند!

* جنین انسان از هفته ۲۰ م به بعد قادر است مانند یک انسان بالغ درد را حس کند. اما یک جنین ۸ هفته ای نیز قادر به احساس درد است. چنانچه کف دست یک جنین را با یک شیء نوک تیز فشار دهیم، جنین دهانش را باز کرده و دستش را نیز میکشد!

* جنین ۹ هفته ای میتواند سکسکه کند!

* جنین ۹۰ درصد وقت خود را در رحم در خواب سپری میکند.

* از هفته ۱۱ م به بعد جنین قادر است اشیاء را  با دستانش بگیرد!

* از هفته ۱۷ م جنین قادر است خواب ببیند!

* از هفته ۱۸ م تارهای صوتی جنین شکل گرفته و میتواند گریه کند!

* در هفته ۱۶ م اندامهای تناسلی جنین کاملا تمایز یافته و کودک میتواند لگد بزند، شنا کند، بچرخد و یا معلق بزند!

* در ماه ۴ و ۵ برای نخستین بار مادر حکت جنین را درون شکمش احساس میکند.

* در هفته ۲۰ م جنین در سر مو داشته ،۴۵۰ گرم وزن و ۳۰ سانتی متر قد دارد.

* جنین درون رحم میتواند بخندد و یا خمیازه بکشد!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 8:42  توسط sam  | 

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

این جا هم پس خواننده داره ! امیدوار باشم بهش ؟

اي مرغ سحر! چو اين شب تار

بگذاشت ز سر سياهكاري،

وز نفحه ي روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماري،
بگشود گره ز زلف زرتار
محبوبه ي نيلگون عماري،
يزدان به كمال شد پديدار
و اهريمن زشتخو حصاري ،
ياد آر ز شمع مرده ياد آر!


اي مونس يوسف اندرين بند!
تعبير عيان چو شد ترا خواب،
دل پر ز شعف، لب از شكرخند
محسود عدو، به كام اصحاب ،
رفتي برِ يار و خويش و پيوند
آزادتر از نسيم و مهتاب،
زان كو همه شام با تو يكچند
در آرزوي وصال احباب ،
اختر به سحر شمرده ياد آر!


چون باغ شود دوباره خرّم
اي بلبل مستمند مسكين!
وز سنبل و سوري و سپرغم
آفاق، نگار خانه ي چين،
گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم
تو داده ز كف زمام تمكين
ز آن نوگل پيشرس كه در غم
ناداده به نار شوق تسكين،
از سردي دي فسرده، ياد آر!


اي همره تيهِ پور عمران
بگذشت چو اين سنين معدود،
و آن شاهد نغز بزم عرفان
بنمود چو وعدِ خويش مشهود،
وز مذبح زر چو شد به كيوان
هر صبح شميم عنبر و عود،
زان كو به گناهِ قوم نادان
در حسرت روي ارض موعود،
بر باديه جان سپرده ، ياد آر!
چون گشت ز نو زمانه آباد
اي كودك دوره ي طلائي!
وز طاعت بندگان خود شاد
بگرفت ز سر خدا ، خدائي ،
نه رسم ارم ، نه اسم شدّاد،
گِل بست زبان ژاژخائي ،
زان كس كه ز نوك تيغ جلاد
مأخوذ به جرم حق ستائي
پيمانه ي وصل خورده ياد آر !
+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 13:16  توسط sam  | 

گفت به صحرا شدم عشق باريده بود و زمين تر شده بود و چنان كه پاي مرد به گلزار فرو شود پاي من به عشق فرو مي شد .

 

 

از آن چو شمع سحر در زوال خویشتنم

که هم وبال کسان هم وبال خویشنم

ز حال و روز عزیزان خبر چه می پرسی

مرا که ب خبر از حال و روز خویشتنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 20:22  توسط sam  | 

...

" تو آدم عاقل و متكي به نفسي هستي. استعدادهايت بسيارند. بايد براي بقاي خود بتواني از طريقي اين استعدادها را به كار بگيري چون اغلب آنها را در فرد ديگري نمي شود پيدا كرد. تو واقعا از آن نوع آدمها نيستي كه احتياج به تكيه گاه داشته باشي، بنابراين هرگز دچار اين حماقت نشو كه به خودت بگويي با اين ازدواج يا آن شراكت مي تواني ثبات و تعادل  خود را به دست آوري. اگر هم ثباتي وجود داشته باشد، تو براي به دست آوردنش جز خودت به هيچ كس نمي تواني تكيه كني. ديگران حتي اگر ادعا كنند مي توانند به تو آرامش ببخشند باور نكن، چون نيازهاي تو را هيچ كس نمي تواند كاملا ارضا كند. اين كه اين قدر تكيه مي كنم مواظب باشي و براي امنيت خاطر به كس ديگري تكيه نكني به خاطر آن است كه علي رغم  بي نيازي ات به چنين كسي، اتفاقا تو كسي هستي كه بيشتر از بقيه دنيال آن مي گردي. به كلي فراموشش كن. مرد ثروتمندي كه همه چيز را برايت فراهم مي كند ممكن است تو را در شرايطي قرار دهد كه با همه قابليت هايت نتواني از هيچ يك از استعدادهايت كه خوشحالي و سعادت تو به آنها بستگي دارد استفاده كني. سعي كن خودت سايبان آرامش خودت باشي. كاري پيدا  كن و به آن بچسب. ديگران را دوست بدار ولي به هيچ كس تكيه نكن. تو خيلي باهوشتر ازآني كه  نتواني با ضعف هاي دروني ات كنار بيايي. سنت هايي كه به ديگران آرامش و امنيت مي دهند در مورد تو كارگر نيستند، پس خودت را معطل ‌آنها نكن. تو مي تواني سعادتمند شوي چون رستگاري خود را در خدمت به ديگران مي بيني. اگر از مردم كمك خواستي و كمكت نكردند مثل هميشه آنها را ببخش و سرزنششان نكن.
خداوند تو را از بسياري جنبه ها نسبت به ديگران برتر آفريده است، واي به حال كسي كه اين را نفهمد. كمي هم استراحت كن. كتاب بنويس. درس بگير. تمرين كن و مقاومت به خرج بده. پاداش اين كار مثل هميشه ميليون ها خواهد بود."

از وبلاگ آنی دالتون

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 22:43  توسط sam  | 

سلام، پست امروز رو از وبلاگ یکی از مشتریان شرکت "دکتر رخ شاد" نقل میکنم، به نظر من که بسيار جالب هست ...

 

 

 

Accept - A: پذیرا باشید:دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید، حتّی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.

 

Break away - B: خودتان را جدا سازید:خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.

 

Creat - C: خلق کنید:خانواده ای از دوستان و آشنایان تان تشکیل دهید و با آنها امیدها، آرزوها، ناراحتی ها و شادی های تان را شریک شوید.

 

Decide - D: تصمیم بگیرید:تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید. در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.

 

Explore - E: کاوشگر باشید:جستجو و آزمایش کنید. دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.

 

Forgive - F: ببخشید:ببخشید و فراموش کنید. کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.

 

Grow - G: رشد کنید:عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.

 

Hope - H: امیدوار باشید:به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.

 

Ingore - I: نادیده بگیرید:امواج منفی را نادیده بگیرید. روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیّت های گذشته را بخاطر بسپارید. پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیّت های آینده هستند

 

Journey - J: سفر کنید:به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن، امکانات جدید را آزمایش کنید. سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید  بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.

 

Know - K: بدانید:بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد. همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.

 

Love - L: دوست بدارید:اجازه دهید که عشق به جای نفرت، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد، اما موقعی که عشق در قلب تان ساکن است، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.

 

Manage - M: مدیر باشید:بر زمان مدیریت داشته باشید، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد. استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

 

Notice - N: توجّه کنید:هرگز افراد فقیر، ناامید، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید

 

Open - O: باز کنید:چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیبایی هایی که در اطراف تان وجود دارد نگاه کنید، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.

 

Play - P: بازی و تفریح کنید:فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید. بدانید که موفقیّت بدون شادی و لذّت های مشروع، مفهومی ندارد.

 

Question - Q: سوال کنید:چیزهایی را که نمی دانید بپرسید، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.

 

Relax - R: آرامش داشته باشید:اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

 

Share - S: سهیم شوید:استعدادها، مهارت ها، دانش و توانائی های تان را با دیگران تقسیم کنید، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

 

Try - T: تلاش کنید:حتی زمانی که رویاهای تان غیر ممکن به نظر می رسند تلاش تان را بکنید. با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهر و خبره می شوید.

 

Use - U: استفاده کنید:از استعدادها و توانایی های تان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید. استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و توانایی هایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.

 

Value - V: احترام بگذارید:برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.

 

X-ray - X: اشعه ایکس:با دقّت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.

 

Yield - Y: اجازه دهید:اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگی تان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید در انتها خوشبختی را خواهید یافت.

 

Zoom - Z: تمرکز کنید:زمانی که خاطرات تلخ، ذهن تان را پر کرده است، به جاهای شاد بروید. اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید.

 

 

 

هنوز خودم هم نمیدونم W کجاست! شاید بشه به جاش WarmUp رو گذاشت، البته با ذکر معنی مثبتش ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:23  توسط sam  | 

قیصر امین پور

نه!
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را
                              دیگر
                              در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
                               یک روز
                               خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
                که دوست تر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار...
                یا زهرمار باشد
از تو دریغ می کند
پس من با همه وجودم
                       خودم را زدم به مردن
تا روزگار ، دیگر
                       کاری به کار من نداشته باشد
این شعر تازه را هم....
                       ناگفته می گذارم ...
تا روزگار بو نبرد ...
گفتم که
                       کاری به کار عشق ندارم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:11  توسط sam  | 

شعر امین پور تقدیم به دکتر شریعتی

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر
 
آسمانِ بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر
 
ای نظارۀ شگفت، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر!
 
آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح!
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر
 
مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
 
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!
 
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!
 
این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها
این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر
 
دست خستۀ مرا، مثل کودکی بگیر!
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 21:14  توسط sam  |